تقدیم به یک دوست
هدیه
خدایا همه از تو می خواهند که"بدهی" اما من از تو می خواهم که "بگیری"دلتنگی و غصه را از زندگی دوستانم دوستان شب ارزوهاست التماس دعا دارم
چقدر
همین لحظه
همین حالا دلم آغوش گرم خدا را میخواهد خدایا
کاش خودت می آمدی کنارم
یا میزدی تو گوشم
یا نوازشم میکردی
تا تواین دوراهی تردید و اضطراب نمونم
خدایا
نه با علامت و نشونه فقط و فقط کلام خودتو میخوام خدایا میای کنارم؟!
چقدر
همین لحظه
همین حالا دلم آغوش گرم خدا را میخواهد خدایا
کاش خودت می آمدی کنارم
یا میزدی تو گوشم
یا نوازشم میکردی
تا تواین دوراهی تردید و اضطراب نمونم
خدایا
نه با علامت و نشونه فقط و فقط کلام خودتو میخوام خدایا میای کنارم؟! باز تو هستی! آری تو از پدر و مادر به من مهربان تری! ای عزیز ماندنی! ای ناب سخت یاب! تو یگانه شاهد شریفی بر لحظه لحظه های رنج من! ای خوب خواستنی! اکنون دستان دردمند و نیازمند خویش را بر آستان نیلوفرییت می گشایم و ازتو برای همسایه مان که نان مرا ربود نان! برای یارانی که دل مارا شکستند مهربانی! برای عزیزانی که روح مارا آزردند بخشش! و برای خویشتن خویش آگاهی عشق و عشق و عشق می طلبم! که کند مادر تو با من جنگ هر کجا بیندم از دور کند چهره پر چین و جبین پرآژنگ با نگاه غضب آلود زند بر دل نازک من تیر خدنگ مادر سنگدلت تا زنده است شهد در کام من و تست شرنگ نشوم یکدل و یکرنگ تو را تا نسازی دل او از خون,رنگ گر تو خواهی به وصالم برسی باید این ساعت بی خوف و درنگ, روی وسینه تنگش بدری دل برون آری از آن سینه تنگ گرم و خونین به منش باز آری تا برد زآیینه قلبم زنگ عاشق بی خرد ناهنجار نه بل آن فاسق بی عصمت و ننگ حرمت مادری از یاد ببرد خیره از باده و دیوانه ز بنگ رفت و مادر را افکند به خاک سینه بدرید و دل آورد به چنگ قصد سر منزل معشوق نمود دل مادر به کفش چون نارنگ از قضا خورد دم در به زمین و اندکی سوده شد او را آرنگ وان دل گرم که جان داشت هنوز اوفتاد از کف آن بی فرهنگ از زمین باز چو برخاست نمود پی برداشتن آن آهنگ دید کز آن دل آغشته به خون آید آهسته برون این آهنگ; آه دست پسرم یافت خراش آه پای پسرم خورد به سنگ مادرم بر دست های چروکیده ات بوسه میزنم مادرم دربرابر اینهمه ایثارت زانو میزنم مادرم هزاران گل عشق تقدیم وجود پاک و مهربانت مادرم مرا ببخش بخاطر همه آنچه باید میکردم و نکردم بخاطر آنچه نباید می گفتم و گفتم مادرم سایه ات همیشه بر سرم پایدار دلتنگ یک نفر کہ باشے تمام تلاشت را بکنے تا خوش بگذرد و لحظہ اے فراموشش کنے فایدہ اے ندارد!
تو دلت تنگ است، تو ھنوز دلتنگے! بعضی وقتها مجبوری تو فضای بغضت بخندی... دلت بگیره ولی دلگیری نکنی... شاکی بشی ولی شکایت نکنی... گریه کنی اما نزاری اشکات پیداشن... خیلی چیزا رو ببینی ولی... ندیده اش بگیری... خیلی حرفا رو بشنوی ولی نشنیدش بگیری! خیلیا دلتو بشکونن... و تو فقط سکوت کنی... همین! خداوندا! در این آخرین روزهای سال دل من و دوستانم را چنان در جویبار زلال رحمتت شستشو ده که هرجا تردیدی هست,ایمان هرکجا زخمی هست,مرهم هرکجا نومیدی هست,امید و هرکجا نفرتی هست,عشق جای آن را فراگیرد ماه من چهره برافروز که آمد شب عید عید بر چهره چون ماه تو می باید دید نوبت سال کهن با غم دیرینه گذشت سال نو با طرب و غلغله شوق دمید سال تحویل شد و من تمام دلتنگیهایم را به جای تو در آغوش می کشم چقدر جایت میان بازوانم خالیست نــــــــــــــــــــــــــــــــــــوروز مبــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــارک احساس تـــو... طراوت باران است بر زخـــم شكوفه های گل درمان است... هـــر وقت كه در هـــوای تـــو مي چرخم... انگار نفـــس كشيدنم آســـان است... دل من میخواهد که بدانی بی تو دلم اندازه دنیا تنگ است جای من یک دل سیر چشم در آینه انداز و بگو: بهترینم ای دوست! یادگار دیروز من به سیبی خوشنودم و به بوییدن یک بابونه من به یک آیینه یک بستگی پاک قناعت دارم مثل آنکه تنهایی _چقدرهم تنها!_ خیال می کنم دچار آن رگ پنهان رنگها هستی. دچار یعنی عاشق! و فکر کن چه تنهاست اگر ماهی کوچک دچار آبی بیکران دریا باشد چه فکر نازک و غمناکی! دچار باید بود! بعد از اين بگذار قلب بيقراري بشكند عشق مهربانم;همسرم می خواهم مرا بخاطر همه بدیهایم ببخشی میخواهم لایق دستهای مهربان و چشمهای عاشقت باشم اگر ثانیه ای این دستها,این چشمها و این صدای زیبایت را از من دریغ کنی دیگر از وجود من چیزی نمی ماند عشقم; من با نفس های تو زنده ام می خواهم تا ابد در نگاه عاشقانه ات بمانم ای همه چیزم, تو با من بمان تا همیشه همسرم,عشقم من با تو پرنده زیبای خوشبختی که بالهایش را بر روی زندگی زیبایمان باز کرده در آغوش میگیرم با تو و وجود مهربانت عشق تا ابدیت جریان دارد می خواهم با نفسهایت همیشه این عشق را جاودانه کنی... از خدا دیگر هیچ نمیخواهم ، دیگر هیچ آرزویی ندارم ، رویایم را میخواستم که
به آن رسیدم ، دنیا را میخواستم که آن را به دست آوردم ، رویایی که همان
دنیای من است، و تویی که همان دنیای منی…. همیشه میترسیدم تو را از دست بدهم ، همیشه میترسیدم رهایم کنی ،مرا تنها بگذاری اما…. تو آنقدر خوبی، که به عشق و دوست داشتن وفاداری که حتی یک لحظه نیز فکر نبودنت را نمیکنم همین مرا خوشحال میکند ، همین مرا به عشق همیشه داشتنت امیدوارم میکند می خواهم قول بدهی وقتی از من دوری برای همیشه قلبت را برای من نگهداری قول می دهی؟! یعنی بی تو بودن تنهایی یعنی همه باشند ولی تو نباشی دلتنگی یعنی تو یعنی دوری تو اعـــ ــوذ بـــالله من الشیطان الرجـــ ـــیم بســـ ـــم الله الـــــ ـــرحمن الــــ ــــرحیــــمـــ "خدایــ ـــا دوستــــش دارم ازم نگیرش " صـــ ـــدق الله العلـــــــے العظـــــــیم






دلت براے ھمان یک نفر تنگ است،
تا نیاید...
تا نباشد...








گل نميرويد، چه غم گر شاخساري
بشكند
بايد اين آيينه را برق نگاهي ميشكست
پيش از آن ساعت كه از بار
غباري بشكند
گر بخواهم گل برويد بعد از اين از سينهام
صبر بايد كرد تا
سنگ مزاري بشكند
شانههايم تاب زلفت را ندارد، پس مخواه
تختهسنگي زير
پاي آبشاري بشكند
كاروان غنچههاي سرخ، روزي ميرسد
قيمت لبهاي سرخت
روزگاري بشكند

با تو از خاطره ها سرشارم.
با تو تا آخر شب بیدارم .
عشق من دست تو یعنی خورشید.
گرمی دست تو را کم دارم . . .








و رود را در آرامش صدایت جستجو می کنم
به ستاره ها اما از من نزدیکتری
کاش روزی هم بر در خانه ی دل من بکوبی
قلبم تند می زند از اشتیاق لحظات حضور
باران را امروز می خواهم
تا جارو کند گرد و خاک دلم
که برایت کنار گذاشته بودم را...
| قالب ساز پيمان |





